مدامم مست می‌دارد ، نسیم جعد گیسویت
خرابم می‌کند هر دم ، فریب چشم جادویت

پس از چندین شکیبایی ، شبی یا رب توان دیدن
که شمع دیده افروزیم ، در محراب ابرویت

سواد لوح بینش را عزیز از بهر آن دارم
که جان را نسخه‌ای باشد ز لوح خال هندویت

تو گر خواهی ، که جاویدان ، جهان یک سر بیارایی
صبا را گو که بردارد ، زمانی برقع از رویت


مدامم مست می‌دارد ، نسیم جعد گیسویت
خرابم می‌کند هر دم ، فریب چشم جادویت

من و باد صبا مسکین دو سرگردان بی‌حاصل
من از افسون چشمت مست و، او از بوی گیسویت

مدامم مست می‌دارد
نسیم جعد گیسویت ...
خرابم می‌کند هر دم
فریب چشم جادویت ...