ای عاشقان ای عاشقان آن کس که بیند روی او
شوریده گردد عقل او آشفته گردد خوی او
معشوق را جویان شود دکان او ویران شود
بر رو و سر پویان شود چون آب اندر جوی او
شاهان همه مسکین او خوبان قراضه چین او
شیران زده دم بر زمین پیش سگان کوی او
این عشق شد مهمان من زخمی بزد بر جان من
صد رحمت و صد آفرین بر دست و بر بازوی او
دلا بسوز که سوز تو کارها بکند – نیاز نیم شبی دفع صد بلا بکند ( آوازی)
شاهان همه مسکین او خوبان قراضه چین او
شیران زده دم بر زمین پیش سگان کوی او
این عشق شد مهمان من زخمی بزد بر جان من
صد رحمت و صد آفرین بر دست و بر بازوی او
جلوه گاه رخ او دیده من تنها نیست – ماه و خورشید همین آینه می گردانند
متن ترانه شیرمردا:
چون ملک ساخته خود را به پر و بال دروغ ..
همه دیوند که ابلیس بود مهترشان
همه قلبند و سیه چون بزنی بر سر سنگ ..
هین چرا غره شدستی تو به سیم و زرشان
شیرمردا تو چه ترسی ز سگ لاغرشان ..
برکش آن تیغ چو پولاد و بزن بر سرشان
برو ای یار که ترک تو ستمگر کردم
حیف از آن عمر که در پای تو من سرکردم
عهد و پیمان تو با ما و وفا با دگران
ساده دل من که قسم های تو باور کردم
به خدا کافر اگر بود به رحم آمده بود
زآن همه ناله که من پیش تو کافر کردم
تو شدی همسر اغیار و من از یار و دیار
گشتم آواره و ترک سر و همسر کردم
از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران
رفتم از کوی تو لیکن عقب سرنگران
ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی
تو بمان و دگران وای به حال دگران
برو ای یار که ترک تو ستمگر کردم
حیف از آن عمر که در پای تو من سرکردم
عهد و پیمان تو با ما و وفا با دگران
ساده دل من که قسم های تو باور کردم
به خدا کافر اگر بود به رحم آمده بود
زآن همه ناله که من پیش تو کافر کردم
در غمت داغ پدر دیدم و چون در یتیم
اشک ریزان هوس دامن مادر کردم
از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران
رفتم از کوی تو لیکن عقب سرنگران
ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی
تو بمان و دگران وای به حال دگران
نگار تازه خیز من کجایی
به چشمان سرمه ریز من کجایی
نفس بر سینه ی طاهر رسیده
دم مردن عزیز من کجایی
فلک در قصد ازارم چرایی
گلم گر نبستی خارم چرایی
تو که باری ز دوشم بر نداری
میان بار سر بارم چرایی
از سر کوی تو با دیده تر خواهم رفت
چهره آلوده به خوناب جگر خواهم رفت
تا نظر می کنی از پیش نظر خواهم رفت
گر نرفتم زدرت شام سحر خواهم رفت
نه که این بار چو هر بار دگر رفت
نیست باز آمدنم باز اگر خواهم رفت
دوش چه خورده ای دلا راست بگو نهان مکن ---- چون خمشان بی گنه روی بر آسمان مکن
باده ی خاص خورده ای نقل خلاص خورده ای ---- بوی شراب میزند خربزه در دهان مکن
دوش شراب ریختی وز بر ما گریختی ---- بار دگر گرفتمت بار دگر چونان مکن
کار دلم به جان رسد کارد به استخوان رسد ---- ناله کنم بگویدم دم مزنو بیان نکن
ای دل پاره پاره ام دیدن اوست چاره ام ---- اوست پناه و پشت من تکیه بر این جهان مکن
هین کج و راست میروی باز چه خورده ای بگو ---- مست و خراب میروی خانه به خانه کو به کو
عمر تو رفت در سفر با بد و نیک و خیر و شر ---- همچو زنان خیره سر هجره به هجره شوی به شوی
ما که حریف بوده ایم بوسه ز کــــ بوده ایم ---- زلف کـــــ را گشوده ایم حلقه به حلقه مو به مو
کار دلم به جان رسد کارد به استخوان رسد ---- ناله کنم بگویدم دم مزنو بیان نکن
ای دل پاره پاره ام دیدن اوست چاره ام ---- اوست پناه و پشت من تکیه بر این جهان مکن
تکیه کردم بر وفای او، غلط کردم، غلط
باختم جان در هوای او، غلط کردم، غلط
عمر کردم صرف او، فعلی عبث کردم، عبث
ساختم جان را فدای او، غلط کردم، غلط
دل به داغش مبتلا کردم، خطا کردم، خطا
سوختم خود را برای او، غلط کردم، غلط
اینکه دل بستم به مهر عارضش، بد بود، بد
جان که دادم در هوای او، غلط کردم، غلط
همچو وحشی رفت جانم در هوایش، حیف، حیف
خو گرفتم با جفای او، غلط کردم، غلط