خیلی وقته حرفامو از چشام نمی خونی
حالمو نمی پرسی دردمو نمی دونی
هم ازم گریزونی هم میگی دوسم داری
زخم می زنی اما از جذام (!) بیزاری

دیر می رسی از راه اسم این زرنگی نیست
زود میری اما این عادت قشنگی نیست
با خودت که درگیری از همه طلبکاری
من که از تو دل کندم بس که مردم آزاری

هم میگی دوسم داری هم ازم گریزونی
حالمو نمی پرسی دردمو نمی دونی
با دروغ همدستی از غرور لبریزی
جای آبرو داری آبرومو می ریزی
هفت خط و مرموزی مثه مهره ی ماری
مهربون شدی امروز باز چه نقشه ای داری
هیشکی از تو راضی نیست از همه طلبکاری
من که از تو دل کندم بس که مردم آزاری

هم دیدنی بودیی هم خواستنی بودی
هم چیدنی بودی هم باغچه مون گل داشت
زنجیر می خواستم دستتاتو بخشیدی
از من تا اون دستا هر دره پل داشت
پل بود اما ریخت گل بود اما مرد
عمر منم قد عشقت تحمل داشت
هر روز پاییزه هر هفته پاییزه
هر ماه پاییزه هر سال پاییزه
پنهونم از چشمات ماه پس ابرم
من کاسه صبرم این کاسه لبریزه
بارون نمی گیرم از دست زنجیرم
بی عشق می میرم من روز دیدارم
از دوستی پر من از دوس دلخور من
آجر به آجر من من پشت دیوارم
لعنت به این دیدار لعنت به این دیوار
لعنت به این آوار من زیر آوارم
هر روز پاییزه هر هفته پاییزه
هر ماه پاییزه هر سال پاییزه
پنهونم از چشمات ماه پس ابرم
من کاسه صبرم این کاسه لبریزه

بختک رو زندگیمون افتاده پا نمیشه
با گریه هیچ دردی از ما دوا نمیشه
یا هی دروغ گفتیم یا اشتباه کردیم
ما عشق هم نبودیم ما اشتباه کردیم
این قصه اولش با غم شروع شده
پس باید آخرش با غم تموم بشه
اینجوری بهتره حتما مقدره
تقدیر ما دو تا با هم تموم بشه
ما قرارمون بود از عشق هم بمیریم
حتی بلد نبودیم از هم به دل نگیریم
باید قبول کرد پای شکست وایساد
با هر گناه باید کلی تقاص پس داد
این قصه اولش با غم شروع شده
پس باید آخرش با غم تموم بشه
اینجوری بهتره حتما مقدره
تقدیر ما دو تا با هم تموم بشه

زیر پرچم سه رنگ واسه پرچم سفید
مادرم دعا می کرد پدرم می جنگید
قلبمون اون روزا اینهمه ترک نداشت
دلمون شور می زد دستامون نمک نداشت
حالمون اون روزا اگه رو به راه نبود
عوضش امیدمون کسی جز خدا نبود
روزای در به دری شبای بمبارون
دنبال نفت بدو تو صف غذا بمون
دست خالی زیر گوله بارون بودیم
خسته بودیم اما مرد میدون بودیم
رفقای مدرسه ام هنوزم یادم میان
کاش می دونستم الان همکلاسیام کجان
خنده های خواهرم لاله بود و پژمرد
اشکای برادرم سیل شد دنیا روبرد
سیل خون جاری بود از عطش تا کارون
خیلیا خاک شدن زیر سقف خونه شون
حاج خانوم بهم میگه به دلم افتاده
پسرمظلومم پشت در واساده
هنوزم بعضی شبا موج بمبه تو سرم
هنوزم خواب می بینم خونه ریخته رو سرم
8 سال زندگی با همین دردا گذشت
8 سال آزگار سخت بود اما گذشت
واسه پرچم سه رنگ زیر پرچم سفید
من هنوز معتقدم باز باید جنگید

دلت که می لرزید من با چشام دیدن
تو زل تابستون چقدر زمستونه
هوا گرفته نبود دلم گرفتاون شب
به مادرم گفتم هنوز بارونه ... هنوز بارونه
قطار رد شدو رفت مسافرا موندن
مسافرا که برن قطار میمونه
توبرف بارونی قطار قلب منه
قلب شکسته من توبرف مدفونه
دونه به دونه غمی ریل به ریل شبم
غم توی خونه من هر شبومهمونه
امشب بخوابه من بیدارم
من شبو زنده نگه می دارم
بگو شب بخوابه من بیدارم
من شبو زنده نگه می دارم
یه شب که سردم بود به مادرم گفتم
هوا که سرد میشه یاد تو میفتم
طفلی دلش لرزید دلش دوباره شکست
تو زل تابستون توکوچه برف نشست
مسافرا شعرن تو برف وبارونی
قطار قلب منه چشم توپنجره هاش
پنجره ها بستن مسافرا خستن
ببار تا دم صبح به فکر هیچی نباش
دونه به دونه غمی غصه به غصه شبم
کاشکی یه روز صبح شه کاش فقط ای کاش
امشب بخوابه من بیدارم
من شبو زنده نگه می دارم
بگو شب بخوابه من بیدارم
من شبو زنده نگه می دارم

توخیلی وقته خودتو میخوای بی ابروکنی
روتو ازم بگیری به هر کی خواستی روکنی
موندن و رفتنت دیگه فرقی نداره واسه من
اره روچون فروکنی چه در کشی چه تو کنی
چشم تو دنبال کیه حرف حساب تو چیه
برای چی خوشت میاد با من بگو مگو کنی
یه بی وفا مثل خودت یه صاف وساده مثل من
پیدا نمی کنی اگه دنیا رو زیر ورو کنی
توخیلی وقته خودتو میخوای بی ابروکنی
روتو ازم بگیری به هر کی خواستی روکنی
موندن و رفتنت دیگه فرقی نداره واسه من
اره روچون فروکنی چه در کشی چه تو کنی
بخیه رو بخیه می زنم به تیکه پاره دلم
این همه وصله پینه رو چطور میخوای روفوکنی
چشم تو دنبال کیه حرف حساب تو چیه
برای چی خوشت میاد با من بگو مگو کنی
یه بی وفا مثل خودت یه صاف وساده مثل من
پیدا نمی کنی اگه دنیا رو زیر ورو کنی

عمر زندگی کوتاست مثه شعله ی کبریت
عمر هر چی غیر از عشق مثه عمر کوتاهه
همسفر شدن مثه درب هدر شدن خوبه
پس قدم بزن با من بین راه و بیراهه

من که قلب کوچیکم بی تو کاسه ی خونه
من که کاسه ی چشمم جز تو از کسی پر نیست
دوست داشتن یا عشق دوست دارمت با عشق
عشق من به دوست داشتن قابل تصور نیست

عشق چن قدم راهه از اتاق تا ایوون
عشق دستته وقتی میز شامو می چینه
مثه خواب بعدازظهر تلخه اما می چسبه
مثه چای بعد از خواب تلخه اما شیرینه

من که قلب کوچیکم بی تو کاسه ی خونه
من که کاسه ی چشمم جز تو از کسی پر نیست
دوست داشتن یا عشق دوست دارمت با عشق
عشق من به دوست داشتن قابل تصور نیست

عشق چن قدم راهه از اتاق تا ایوون
از پرنده تا لونه از کویر تا بارون
از اتاق تا ایوون عشق بهترین راهه
آسمون تویی وقتی ماه داره می خنده
عشق من ببین امشب آسمونه چقد ماهه

دوست داشتن یا عشق دوست دارمت با عشق
عشق من به دوست داشتن قابل تصور نیست

چشماتو باز کردی دنیام زیر و رو شد
چشماتو بستی و باز تاریکی هام شروع شد
موهات کهکشونا چشمات ستاره هاتن
منظومه های شمسی جفت گوشواره هاتن
کی بین مهربونا مثه تو مهربونه
نامهربونی با تو بد نیست بد شگونه

با من بمون با من بمون
با من بمون با من بمون

شب بود خسته بودم چشامو بسته بودم
خورشید سر زد و من پیشت نشسته بودم
چشمامو باز کردم دیدم ازت خبر نیست
دیدم برام تو دنیا از تو عزیزتر نیست

با من بمون با من بمون
با من بمون با من بمون

این حریف خسته رو خسته تر نکن دیگه
این درای بسته رو بسته تر نکن دیگه
این همه سنگ نباش این همه سخت نگیر
واسه ی عشق بمون واسه ی عشق بمیر

من باید چیکار کنم منو باورت بشه
که یکم تحمل و عاشقی سرت بشه
این چه راه و رسمیه این چه امتحانیه
خان هفتصدم گذشت این چه هفت خانیه

چشمات نمی بینن پاهات نمی مونن
دستات نمی گیرن این دست بی تابو
با من نمی خندی با من نمی خونی
قابل نمی دونی این چشم بی خوابو

من باید چیکار کنم منو باورت بشه
که یکم تحمل و عاشقی سرت بشه
این چه راه و رسمیه این چه امتحانیه
خان هفتصدم گذشت این چه هفت خانیه

جوابم نکن مُردم از ناامیدی
شاید عاشقم شی خدا رو چه دیدی
خیال کن جواب منو دادی اما
عزیزم جواب خدا رو چی میدی
همینجوری اشکام سرازیر میشن
دیگه از خودم اختیاری ندارم
من از عشق چیزی نمی خوام به جز تو
ولی از تو هیچ انتظاری ندارم

صبوریم کمه بی قراریم زیاده
چقد بی قرارم من ِ صاف و ساده
عزیزم چقد سخته دل کندن از تو
عزیزم چقد تلخه کام من از تو

نذار زندگیم راحت از هم بپاشه
جوابم نکن مُردم از بی جوابی
یه چیزی بگو پیش ازینکه بمیرم
به خوابم بیا پیش ازینکه بخوابی
شب از نیمه های زمستون گذشته
به خوابم بیا پیش ازین که بمیرم
اگه پا به خوابم گذاشتی عزیزم
یه چیزی بگو بلکه آروم بگیرم

صبوریم کمه بی قراریم زیاده
چقد بی قرارم من ِ صاف و ساده
عزیزم چقد سخته دل کندن از تو
عزیزم چقد تلخه کام من از تو

ای دیر بدست آمده بس زود برفتی
آتش زدی اندر منو چون دود برفتی

چون آرزوی تنگدلان دیر رسیدی
چون دوستی سنگ دلان زود برفتی

زان پیش که در باغ وصال تو دل من
از داغ فراق تو برآسود،برفتی

ناگشته من از بند تو آزاد بجستی
ناکرده مرا وصل تو خشنود برفتی

آهنگ به جانه من دل سوخته کردی
چون در دل من عشق بیفزود برفتی

صدای دهل می یاد
صدای دهل می یاد
از تو سینه کش کوههای بلند
از جاده هایی که به ده می رسن

این صدا از دهل مردی که
غم عشقی تو دلش زندونیه
سوخته با هر آتیش تازه ای که
روبروش افروخته و ارزونیه

صدای دهل می یاد
صدای دهل می یاد

حالا وقتی که هوا ابری می شه
قلب عاشقش دوباره می تپه
می یاد انگار یه دست پنهون و
پرده سیاه رو قلبش می کشه
اونوقته که با صدای دهلش
می کشه فریاد دل از تو سینه
می گه عاشقم می سوزم تا ابد
اگه راه و رسم عاشقی اینه

صدای دهل می یاد
صدای دهل می یاد

بزن باران بهاران فصل خون است
بزن باران که صحرا لاله گون است
بزن باران که به چشمان یاران
جهان تاریک و دریا واژگون است
بزن باران که به چشمان یاران
جهان تاریک و دریا واژگون است
بزن باران بهاران فصل خون است
بزن باران که صحرا لاله گون است

بزن باران که دین را دام کردند
شکار خلق و صید خام کردند
بزن باران خدا بازیچه ای شد
که با آن کسب ننگ و نام کردند
بزن باران به نام هرچه خوبیست
به زیر آوار گاه پایکوبیست
مزار تشنه جویباران پر از سنگ
بزن باران که وقت لای روبیست
بزن باران بهاران فصل خون است
بزن باران که صحرا لاله گون است

بزن باران و شادی بخش جان را
بباران شوق و شیرین کن زمان را
به بام غرقه در خون دیارم
به پا کن پرچم رنگین کمان را
بزن باران که بیصبرند یاران
نمان خاموش! گریان شو! بباران!
بزن باران بشوی آلودگی را
ز دامان بلند روزگاران
بزن باران بهاران فصل خون است
بزن باران که صحرا لاله گون است

بزن باران که دین را دام کردند
شکار خلق و صید خام کردند
بزن باران خدا بازیچه ای شد
که با آن کسب ننگ و نام کردند
بزن باران به نام هرچه خوبیست
به زیر آوار گاه پایکوبیست
مزار تشنه جویباران پر از سنگ
بزن باران که وقت لای روبیست
بزن باران بهاران فصل خون است
بزن باران که صحرا لاله گون است

تو به من خند یدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه
سیب را دزدیده ام

تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه
همسایه سیب را دزدیده ام
باغبان از پی من تنددوید
سیب را دست تو دید
غضب آلودی به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
تو رفتی و هنوز سالهاست که
در گوش من آرام آرام
خش خش گامهای تو تکرار کنان
می دهد آزارم و
من اندیشه کنان
غرق این پندارم که چرا
خانه کوچک ما سیب نداشت
خانه کوچک ما سیب نداشته

تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه
همسایه سیب را دزدیده ام
تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه 
سیب را دزدیده ام
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلوده به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
تو رفتی و هنوز سالهاست که
در گوش من آرام آرام
خش خش گامهای تو تکرار کنان
می دهد آزارم و
من اندیشه کنان
عرق این پندارم که چرا
خانه کوچک ما سیب نداشت
خانه کوچک ما سیب نداشت

تا افق پله به پله
شب به نرمی گام برداشت
در کنار پله ها
فانوس روشن بود

بادبادک های بازیگوش
دم تکان دادند
بادبادک رفت بالا
قرقره از غصه لاغر شد

بادبادک جان چه می بینی از آن بالا؟
بادبادک جان چه می بینی از آن بالا؟

در میان جاده ها آیا غباری هست ؟
بر فراز تخت سنگ آیا نشان از نعل اسب تک سواری هست؟
بادبادک جان ببین آیا بهاری هست؟
بادبادک جان ببین آیا جای پایی سبز خواهد شد؟

بر سر سفره بغض سنگینی برایم لقمه می گیرد
بادبادک جان ببین پیک امید آیا روی دوشش کوله باری هست؟
من دلم با خویش می گوید
که آری هست

من دلم با خویش می گوید
که آری هست

به کجا چنین شتابان
گون از نسیم پرسید
دل من گرفته زینجا
هوس سفر نداری
به کجا چنین شتابان
گون از نسیم پرسید
دل من گرفته زینجا
هوس سفر نداری

ز غبار این بیابان همه آرزویم اما
چه کنم که بسته پایم
چه کنم که بسته پایم
ز غبار این بیابان همه آرزویم اما
چه کنم که بسته پایم
چه کنم که بسته پایم

به کجا چنین شتابان
به هر آن کجا که باشد
به جز این سرا سرایم
به کجا چنین شتابان
به هر آن کجا که باشد
به جز این سرا سرایم
به کجا چنین شتابان
گون از نسیم پرسید
دل من گرفته زینجا
هوس سفر نداری

سفرت به خیر اما
تو و دوستی خدا را
چو از این کویر وحشت
به سلامتی گذشتی
سفرت به خیر اما
تو و دوستی خدا را
چو از این کویر وحشت
به سلامتی گذشتی
به شکوفه ها به باران
برسان سلام ما را
به شکوفه ها به باران
برسان سلام ما را
به کجا چنین شتابان
گون از نسیم پرسید
دل من گرفته زینجا
هوس سفر نداری

به کجا چنین شتابان
به هر آن کجا که باشد
به جز این سرا سرایم
به کجا چنین شتابان
به هر آن کجا که باشد
به جز این سرا سرایم
به کجا چنین شتابان
گون از نسیم پرسید
دل من گرفته زینجا
هوس سفر نداری

من ميدونم که حرفات دروغه يه فريبه

اون نگاه قشنگت فريبه ، دروغه

تو ميگفتي که با من ميموني ، که با من ميخوني

قصه ي عشق و رويات ديگه تمامه دروغه

اما تو امروز دستات تو دست يار غريبست؟!؟!؟

فردا ميدونم چشمات اسير چشمهاي مست دلدار ديگست

راستی من به که مانم ؟به که مانم ؟

نه بدان سایه ی شبرنگ

که نهان کرده نگه در نگه سنگ

نه بدان بانگ دلاویز که جان می سپرد در نفس باد

نه به بانگ و نه به فریاد...

راستی من به که مانم؟

نه ترا مانم و دانم که به خود نیز نمانم

نه سپیدم نه سیاهم

نه سرودم نه نگاهم

نه یکی نقش پلیدم

نه یکی نقش تباهم

بی تو ای عشق به سوی که گریزم ؟

با تو ای یاد به سوی که شتابم ؟

وز تو ای روسپی پست "که بردی دلم از دست

چهره پنهان چه کنم ؟

_رخ زچه تابم ؟

نه امیدی نه سرابی

نه درنگی نه شتابی

نه سرودی نه نگاهی

نه سپیدی نه سیاهی

راستی من به که مانم؟

نگاهم

همیشه نگاهم به راهت میشینه
برا رفتن تو تب اخرینه
برا رفتن تو تب اخرینه
براهی که رفتی اگر سرنوشته
هنوز اسم خوبت رو قلبم نوشته
هنوز اسم خوبت رو قلبم نوشته
بهارم تو بودی, تبارم تو بودی
کتاب دلم را, تو با عشق سرودی
گناهم تو بودی, ثوابم تو بودی
به من هر چه دادی,دلم را ربودی

نامه

اگر نامه ای مینویسی به باران
سلام مرا نیز بنویس
اگر نامه ای مینویسی به خورشید
سلام مرا نیز بنویس
سلام مرا از دل کاهگل با باران
سلام مرا در شب سرد نومید
اگر نامه ای مینویسی به دریا
سلام مرا نیز بنویس
سلام مرا با اگرها ایا
به مرغان صحرا در ان جستجوها
سلام مرا نیز بنویس
اگر نامه ای مینویسی
سلام پر از شوق بر باد دادن ارزوه

سنگ خارا

به مژگان خارهای راه رفتن
به ناخن سنگ های خاره سفتن
به بی تقصیری اندر حبس تاریک
پیام حکم قتل خود شنفتن
مرا خوشتر بود ازیک تملق
به نزد مردمان سفله گفتن

به مژگان خار های راه رفتن
به ناخن سنگ های خاره سفتن
به بی تقصیری اندر حبس تاریک
پیام حکم قتل خود شنفتن
مرا خوشتر بود ازیک تملق
به نزد مردمان سفله گفتن

وادی عشق

خیال کردم توهم درد آشنایی
به دل گفتم توهم همرنگ مایی
خیال کردم توهم دروادی عشق
اسیر حسرت و رنج وبلایی
ندونستم تو بی مهرو وفایی
نفهمیدم گرفتار هوایی
ندونستم پس دیدار شیرین
نهفته چهره تلخ جدایی

تو که گفتی دلت عاشق ترین
دلت عاشق ترین قلب زمین
همیشه مهربونه با دل من
برای قلب تنهام همنشینه
چرا پس به تیغ بی وفایی
شده قربانیت بی خون بهایی
نفهمیدی امید نا امیدی
رها کردی دلم رفتی کجایی
زبس ازار دادی روزو شب دل
دل دیوانه ام آخر شد عاقل
دل غافل شد عاقل دست برداشت
ز امید خیالی خام و باطل

خیال کردم تو هم درد آشنایی
به دل گفتم تو هم همرنگ مایی
خیال کردم توهم در وادی عشق
اسیر حسرت و رنج وبلایی

وادی عشق

خیال کردم توهم درد آشنایی
به دل گفتم توهم همرنگ مایی
خیال کردم توهم دروادی عشق
اسیر حسرت و رنج وبلایی
ندونستم تو بی مهرو وفایی
نفهمیدم گرفتار هوایی
ندونستم پس دیدار شیرین
نهفته چهره تلخ جدایی

تو که گفتی دلت عاشق ترین
دلت عاشق ترین قلب زمین
همیشه مهربونه با دل من
برای قلب تنهام همنشینه
چرا پس به تیغ بی وفایی
شده قربانیت بی خون بهایی
نفهمیدی امید نا امیدی
رها کردی دلم رفتی کجایی
زبس ازار دادی روزو شب دل
دل دیوانه ام آخر شد عاقل
دل غافل شد عاقل دست برداشت
ز امید خیالی خام و باطل

خیال کردم تو هم درد آشنایی
به دل گفتم تو هم همرنگ مایی
خیال کردم توهم در وادی عشق
اسیر حسرت و رنج وبلایی

بی قرار

دوباره مست و سرخوش از می مردافکن عشقم

ندارم باکی از مردن که من روئین تن عشقم

تو آسمون عشقم دوباره دوباره اومده یک ستاره ستاره

دلم چه بی قراره دلم چه بی قراره
 
تو این هوای بی کسی پیدا شده همنفسی

خوبه که در این لحظه ها به داد این دل برسی

گلای سرخ آرزو روئیده در مسیر عشق

پر شده لحظه های من از عطر دلپذیر عشق

چرخ و فلک

دریاب که از روح جدا خواهی رفت
دریاب که از روح جدا خواهی رفت
در پرده اسرار فنا خواهی رفت

می نوش ندانی از کجا آمده‌ای
می نوش ندانی از کجا آمده‌ای
خوش باش ندانی به کجا خواهی رفت

امان امان آییی ای دوست

این کوزه چو من عاشق زاری بوده است
این کوزه چو من عاشق زاری بوده است
در بند سر زلف نگاری بوده‌ست
این دسته که بر گردن او می‌بینی
این دسته که بر گردن او می‌بینی
دستی‌ست که برگردن یاری بوده‌ست

امان امان آییی ای دوست



ای چرخ فلک خرابی از کینهء تست
بیدادگری شیوهء دیرینهء تست
ای خاک اگر سینهء تو بشکافند
بس گوهر قیمتی که در سینهء تست

[با همخوانان]
ای چرخ فلک خرابی از کینهء تست
بیدادگری شیوهء دیرینهء تست
ای خاک اگر سینهء تو بشکافند
بس گوهر قیمتی که در سینهء تست

آن قصر که جمشید در او جام گرفت
آن قصر که جمشید در او جام گرفت
آهو بچه کرد و روبه آرام گرفت


ای ی ی ی ی ی ی ی

بهرام که گور گرفتی همه عمر
بهرام که گور گرفتی همه عمر
دیدی که چگونه گور بهرام گرفت

ای ی ی ی ی ی ی ی
امان امان



ای چرخ فلک خرابی از کینهء تست
بیدادگری شیوهء دیرینهء تست
ای خاک اگر سینهء تو بشکافند
بس گوهر قیمتی که در سینهء تست

[با همخوانان]
ای چرخ فلک خرابی از کینهء تست
بیدادگری شیوهء دیرینهء تست
ای خاک اگر سینهء تو بشکافند
بس گوهر قیمتی که در سینهء تست
بس گوهر قیمتی که در سینهء تست
بس گوهر قیمتی که در سینهء تست

بس گوهر قیمتی که در سینهء تست

یه مشت خاک

توی بهشت غربت دلم داره میگیره
اخه وطن کجایی دلم پی تو می گرده
اگر یه مشت خاک هم فقط ازت بمونه به یاد میاره عشق روبه یاد میاره عشق رو

اگه جهنمی توبرای من بهشتی
اگه غربت قشنگه واسه خودش قشنگه


برای من تو خوبی دلم پی ات می گرده
وطن که زخمی هستی حالا که خسته هستی
وطن میام دوبارهدیگه پیشت می مونم
بغل واکن برامونمیام پیشت دوباره
با هم دیگه می سازیم ایرانو دوباره
اگه یه مشت خاک هم فقط ازت بمونه

با هم دیگه می سازیم ایرانو دوباره
اگه یه مشت خاک هم فقط ازت بمونه

با هم دیگه می سازیم ایرانو دوباره
اگه یه مشت خاک هم فقط ازت بمونه

اگه جهنمی توبرای من بهشتی
اگه غربت قشنگه واسه خودش قشنگه

گل های شادی

ببین چه کردی با حالم
ببین چه کردی با روزم
ببین صدام در تنهایی
تو آتیش غم می سوزم
ببین چه کردی با حالم
ببین چه کردی با روزم
ببین صدام در تنهایی
تو آتیش غم می سوزم
هدیه دادم به تو گلهای شادی
هدیه کردی به من چشمای گریون
هدیه دادم به تو یک دل ساده
هدیه کردی به من رنج فراوون
حالا من موندم و چشمای خسته
حالا من موندم و قلب شکسته
حالا من موندم و چشمای خسته
حالا من موندم و قلب شکسته
دل جدا از یاران کردم
در دیاری دور افتاده
مثله برگی سر گردانم
دست به دسته طوفان داده
دل جدا از یاران کردم
در دیاری دور افتاده
مثله برگی سر گردانم
دست به دسته طوفان داده
با خاطره ها دمسازم
با سایه ی غم همرازم
با خاطره ها دمسازم
با سایه غم همرازم
هدیه دادم به تو گلهای شادی
هدیه کردی به من چشمای گریون
هدیه دادم به تو یک دل ساده
هدیه کردی به من رنج فراوون
حالا من موندم و چشمای خسته
حالا من موندم و قلب شکسته
حالا من موندم و چشمای خسته
حالا من موندم و قلب شکسته
دل جدا از یاران کردم
در دیاری دور افتاده
مثله برگی سر گردانم
دست به دسته طوفان داده
دل جدا از یاران کردم
در دیاری دور افتاده
مثله برگی سر گردانم
دست به دسته طوفان داده
با خاطره ها دمسازم
با سایه غم همرازم
با خاطره ها دمسازم
با سایه غم همرازم
هدیه دادم به تو گلهای شادی
هدیه کردی به من چشمای گریون
هدیه دادم به تو یک دل ساده
هدیه کردی به من رنج فراوون
حالا من موندم و چشمای خسته
حالا من موندم و قلب شکسته
حالا من موندم و چشمای خسته
حالا من موندم و قلب شکسته

دلم دریای خون

سرم امشو خیال تازه داره
هوای شهر پر آوازه داره

دلم خون شد زتنهایی خدایا
غریبی بی کسی اندازه داره
غریبی بی کسی اندازه داره

دلم دریای خون
کسی دردم چه دونه
کسی دردم چه دونه

دلی آشفته و پژمرده دارم
به دنیا دلبری گم کرده دارم

کتاب عشق او هر شو می خونم
هنوز هم دفتری ناخونده دارم

دلم دریای خون
کسی دردم چه دونه
کسی دردم چه دونه

خدایا از سفر یارم نیومد
رفیق قلب بیمارم نیومد

به خون اومد دلم از درد هجرون
به بالینم پرستارم نیومد

دلم دریای خون
کسی دردم چه دونه
کسی دردم چه دونه

اسیر درد و بیمارم تو کردی
میون عاشقا خارم تو کردی

کجا با غم مرا بود آشنایی؟
به دست غم گرفتارم تو کردی

دلم دریای خون
کسی دردم چه دونه
کسی دردم چه دونه

سرم امشو خیال تازه داره
هوای شهر پر آوازه داره

دلم خون شد زتنهایی خدایا
غریبی بی کسی اندازه داره

دلم دریای خون
کسی دردم چه دونه
کسی دردم چه دونه
کسی دردم چه دونه
کسی دردم چه دونه
کسی دردم چه دونه

یا رب

من مست و خراباتی
تو رند قدح نوشی
من ریگ ته جویم
تو رود خروشانی

مستم به نگاه تو
هستم به خیال تو
یارب همه فریادم
یارب همه فریادم

فردا که غمش دارم
یارب که غمم دارد؟
هر سایه که بنشانم
دل را به تو بسپارم

راهی به سفر گشتم
همسایه ی غم گشتم
یارب مددم کن تو
یارب مددم کن تو

هر سوز دل عاشق
ورقی است به کتاب عشق
من مست و خراباتی
تو رند قدح نوشی

فردا که غمش دارم
یارب که غمم دارد؟
هر سایه که بنشانم
دل را به تو بسپارم

هزاران

گردی از راهی نمی خیزد، سواران را چه شد
مرده اند ازبیم یاران، نامداران را چه شد
جز صدای جغدها چیزی نمی آید به گوش
قمریان آخر کجا رفتند، ساران را چه شد
ازهجوم کرکسان شوم قلب من گرفت
بلبلان،قرقاولان،کبکان،هزاران را چه شد
دور تا دور من از دشمن سیاهی می زند
دوستان ما کجا رفتند، یاران را چه شد
قمریان آخر کجا رفتند، ساران را چه شد
هر کجا سوز زمستان است وتاراج خزان
روح تابستان و عطر نوبهاران را چه شد
زیر سم لشکر ضحاک پشت من شکست
کاوه لشکرشکن کو، شهسواران را چه شد
لشکر توران به قلب سرزمین ما رسید
رستم و گودرز کو، اسفندیاران را چه شد
خشک سالی در زمین بیداد و غوغا می کند
بخشش هفت آسمان کو، بادوباران را چه شد
قمریان آخر کجا رفتند، ساران را چه شد
قمریان آخر کجا رفتند، ساران را چه شد