شعر
رویا(حسام الدین سراج)
نگارم در زد، نگارم در زد
خداوندا یاری کن، دلم می لرزد
من این یک دم را، به عمری جویم
که خواهم با او ، غم دل گویم
بیا ای ساقی،به من ده جامی
که جانم در رقص آرد، شراب باقی
چه ها می بینم ، خیال است آیا ؟
چه می نوشم ، این جام وصال است آیا ؟
عیان یا رویا ؟ چه حالست آیا ؟
بیا ای ساقی،به من ده جامی
که جانم در رقص آرد، شراب باقی
به دریا گفتم، شبی راز دل
به دریا گفتم، شبی راز دل
خروشید از غم سر زد به سنگ ساحل
نگارا یک دم ، از این موج غم ، نبودم غافل
به دریا گفتم، شبی راز دل
به دریا گفتم، شبی راز دل
خروشید از غم سر زد به سنگ ساحل
نگارا یک دم ، از این موج غم ، نبودم غافل
چه ها می بینم ؟ ، خیال است آیا ؟
چه ها می بینم ؟ ، خیال است آیا ؟
چه می نوشم،این جام وصال است آیا ؟
عیان یا رویا
عیان یا رویا
چه حالست آیا ؟
چه حالست آیا ؟
بیا ای ساقی،
به من ده جامی
که جانم در رقص آرد، شراب باقی
که جانم در رقص آرد، شراب باقی
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم شهریور ۱۳۹۱ ساعت 21:15 توسط علی |
خانه
آرشیو وبلاگ
عناوین نوشته ها
نوشتههای پیشین
خرداد ۱۳۹۷
آذر ۱۳۹۵
دی ۱۳۹۲
اردیبهشت ۱۳۹۲
فروردین ۱۳۹۲
دی ۱۳۹۱
شهریور ۱۳۹۱
آرشیو موضوعی
محسن چاووشی
حسام الدین سراج
حبیب
گروه کیوسک
شادمهر عقیلی
محمد اصفهانی))
همایی
سیاوش قمیشی
معین
ایرج
BLOGFA.COM