نیازو تو خودم کشتم 

که هرگز تا نشه پشتم

زدم بر چهره ام سیلی

که هرگز وا نشه مشتم

من ان خنجر به پهلویم  

 که دردم را نمی گویم 

به زیره ضربهای غم 

 نیفتد خم به ابرویم

مرا اینگونه گر خواهی  

 دلت را اشیانم کن

من ان نشکستنی هستم 

 بیا و امتحانم کن

پرنده قشنگی بود و پر زد

رفیق روز تنگی بود و پر زد
خیال کردم دلش دنبال عشقه
پی خوش آب و رنگی بود و پر زد

اگه سکه دو رو داره اسیر دست بازاره
نه عشقی داره تو کارش نه مهری داره بازارش
تو که سکه نبودی یار بودی
به ظاهر عاشق و غمخوار بودی
منو گمراه کردی وای بر من
تو هم افسونگر و مکار بودی

خیال کردم که تو فصل بهارم
بها ر و یار و قلب بی قرارم
خیال کردم که تو قلب بهشتم
از این بهتر نمیشه سرنوشتم
پرنده رفت و گل پژمرد و دل مرد
پرنده رفت و عشق رو با خودش برد

نه عشقی داره تو کارش نه مهری داره بازارش
تو که سکه نبودی یار بودی
به ظاهر عاشق و غمخوار بودی
منو گمراه کردی وای بر من
تو هم افسونگر و مکار بودی

تو هم افسونگر و مکار بودی

چطور پنهون می کردی از من اون روتو
چطور پنهون می کردی عطر گیسوتو
منی که عطر گیسوتو به یک دنیا نمیدادم
چی شد من عاقبت از چشم مشتاق تو افتادم

اگه سکه دو رو داره اسیر دست بازاره

اگه سکه دو رو داره اسیر دست بازاره

نه عشقی داره تو کارش نه مهری داره بازارش


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم شهریور 1391ساعت 3:28  توسط علی  |